|
چندساعت اضطراب چند ساعت دلشوره یک عمر همه ترس همه پنهان کردن آنچه که حق ماست همه گذشتن از آنچه که باید. گناه ما هیچ است به جز زن بودن، گناه ما هیچ است به جز آنکه حقمان را می خواهیم عقربه های ساعت به هفت نرسیده اند که می شنوم آیدا نیز به شمار زنان در بند افزوده شده است با چند نفر دیگر.به شمار مادرانی که برای فردای فرزندشان به کوشش نشسته اند.نفسم بند می آید و همه به انتظار پنجشنبه های پویان فکر می کنم که چشم به راه مادر است تا بیاید از پس تمام خستگی ها و فردا جمعه هر دو با هم تعطیلات را بگذارنند.اما حالا چگونه خبرش کنم که مادر نمی آید این هفته؟ نه کار من نیست این یکی. تشویش و اضطراب همراه همیشگی ماست و حالا یکی دیگر باید تاب بیاورد این تشویش را پویان کوچک قصه زندگی آیدا .... همه اش حالا با تلفن آیدا تمام می شود برای امشب. تا روزهای بعد آیدا آمده است بیرون زنگ می زند و من شادتر می شوم می توانم حالا به پویان خبر بدهم که هست مادری که برای فردایش می کوشد.می آید همین حالا به شوق دیدن فرزندی که آیندهرا به انتظار نشسته است و به این می اندیشد فردای من چه خواهد بود؟آزادیت مبارک...جای تو در بند نیست.جای هیچ زنی پشت این میله های سرد آهنی نیست . + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 2:40 توسط مریم اکبری |
|