|
مبارزه کردن برای بدست آوردن حقوق اولیه انسانی زنانه ام کم بود که چند روزپیش با یک بحث جدید مواجه شدم و شدید من را به فکر فرو برد که این همه تلاش باز هم به هویت همسر عزیزم بر می گرده چند وقتی هست که به خاطر اصرار های شدید دوستان و خانواده ام به خصوص مادرم باعث شده کمی دست به عصا تر و چراغ خاموش تر حرکت کنم که کاری بس سخت و دلخراش است بخصوص برای من که همیشه سرو صدا داشتم تو تحریریه نشسته بودم که یکی از دوستان گفت ببینم این سوژه هایی که پیگیری می کنی رو حمید بهت میگه یا خودت؟ یه نگاه بهش کرد م وپرسیدم: مگه قبل از اینکه حمید با من آشنا بشه من نمی نوشتم گفت چرا ولی و ادامه نداد و من رو به فکر فرو برد و ناخود آگاه نرگس محمدی به یادم اومد که قبل از اینکه زن تقی رحمانی بشه چقدر فعال بود و اکتیو و الان هم به قوت خود خودش باقی مونده و شاید هم اکتیو تر از گذشته کار می کنه اما وقتی می خوان معرفیش کنند می گن نرگس محمدی همسر تقی رحمانی. نمی دونم شاید دیگه زیا دی دارم به موضوع جنسیتی فکر می کنم اما نه این بار بارها و بارها شده که به این موضوع برخوردم و دوستانم برای معرفی من از حمید استفاده کردن که شاید به روشون نیاوردم ولی من رو شدید به فکر فرو بردن سخت در حال نوشتنم که علی رشته افکارم رو بهم ریخت و من هیچ ندارم به غیر از چند آه بلند از تمام اعماق وجودم + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 17:41 توسط مریم اکبری |
همین چند وقت پیش بود که حامد نوروزیان تعریف می کرد: استاندار در همایش معماری و هویت شهری می گفت قزوین از امن ترین استان های کشور است که موبایل را به او دادند و پشت میکروفون شروع کرد به این که آن جا چه خبر است؟ همهمه شد و بعد مشخص گردید که در شال دعوای محلی تفاق افتاده و اهالی با تفنگ به جان هم افتاده اند. چند روز قبل دوباره استاندار قزوین را از امن ترین استان های کشور عنوان کرده بود که خبر رسید دو دانشجوی دانشگاه اسلامی کار قزوین برای این که حیثیتشان لکه دار نشود خود را به داخل کانال آب انداخته اند.تا میزان امنیت جاده ها و شهرهای استان قزوین برای همگان روشن شود. مسوولین دولتی طبعا توضیح خواهند داد که پیگیر ماجرایند و نمی گذارند حقی از دانشجویان ضایع شود اما بد نیست که به خاطر مبارکشان آوده شود که چند وقت قبل دانشجویی خود را از طبقه سوم خوابگاه به پایین پرتاب کرد و کم نیست اخبار تجاوز به عنف و آدم ربایی در این شهر اما نمی دانم چه خواهد شد؟ + نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 16:46 توسط مریم اکبری |
|