|
برای اولین باربود که نفهمیدم این جمعه لعنتی که عصر هاش بد جوری دلگیره چه جوری گذشت. امروز رو به خوب و خوشی گذرونده بودم. تا کلید به در انداختم صدای همیشگی تلفن اومد، اون ور خط خبر خوشی نداشت شوکه شدم. نمی دونستم باید چی بگم دو ساعت قبلش داشتیم با حمید ، محمد و حمید مهر آذر در مورد این مردم و این جامعه صحبت می کردیم و حمید از دردهای نهفته اش که دارد خفه اش می کند، می گفت و از خاتمی که خوب بود و هر چه نداشت فضارا فراهم کرد فضایی در آن می شد نشست و گفت و گو کرد. آزادی بیان حداقلی بود هر چند که باز هم دشواری بود.می گفت: مردم کوتاهی کردن. تقصیر ما بود که اندازه خاتمی رو ندونستیم تا به اندازه اش ازش توقع داشته باشیم. و من از موزی بودن خاتمی می گفتم و از اینکه بد ترین اتفاقات ایران در زمان خاتمی بود؛ کوی دانشگاه، قتل های زنجیره ای وبستن فله ای مطبوعات و.... هنوز در فکر بحث ها بودم که خبر رسید؛ عموی خوب و مهربانم خسرو و دوستان مهربانم بهمن و رضا و سارا رو دستگیر کردن. همین چند وقت پیش رفته بودیم شمال چقدر خوش گذشت. بهمن چند شب پیش قزوین بود و خسرو دو هفته نمی شه که برگشته خرم آباد. چند سالی هست که ما عیدهامونو خرم آباد می گذرونیم. راستش هنوز اطلاع دقیقی از دستگیرشون ندارم اما خیلی عصبی شدم که ........... فقط می دونم که بچه های کمپین به خرم آباد سفر کرده بودن و خونه رضا که به جرم مجوز نداشتن همه رو دسگیر می کنن. جالبه به قول خودشون و قانون جایی که مسقفه نیازی به مجوز نداره. اما اینها خودشان قانونند حکم حکومتی که نیاز به قانون نداره. دو ساعتی هست که حمید رفته تو اتاق و گوش به شهرام ناظری سپرده و مدام سیگار با سیگار روشن می کنه و مثل مرغ پرکنده به خودش می پیچه. من سرگردانم و حیران. صدای شهرام بلند می شه سوز داره دلم می خواد زار بزنم. کنار پنجره بیرون رو نگاه می کنم با حمید. به هم ریخته ام یعنی به هم ریخته ایم. خواب از سرمان پریده و فکر مریم خسرو. گلاره و نیوشا. بهمن و سارا، رضا و.... جمعه خوبی بود کلی خندیدیم. از صبح کلی از دنیای سیاست حرف زدیم. از اصلاح طلبی های دروغین. از آدم های منفعت طلب. حالا اما ساعت نزدیک دو نیم نیمه شبه و صدای خش خش جاروی رفتگر شهرداری فقط به گوش می رسه و سوز سازهای یادگار دوست شهرام ناظری. بد بختی یکی دو تا نیست، کارفرما که این چیز ها را نمی فهمه چرا سر کار نیومدی ؟چرا غیبت داشتی؟ قرارداد هم که سفید امضا کردی !اخراج تو رو چه به این کارها، به تو چه که جنبش کارگری زندانی داره، به تو چه که زنان خواستار حقوق برابر، اصلا چرا اومدی سراغ این چیزا؟ چرا گیر دادی به حقوق ملت به تو چه تو برو بچسب به بقیه. دروغ می گم. برو ول کن هر چی جنبشه . برو قدم بزن حال کن کراکی شو. کسی هم کارت نداره فقط مواظب باش کارهایی که به تو مربوط نیست رو انجام ندی. + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 12:38 توسط مریم اکبری |
http://www.schrr.net/spip.php?article510 تومار امضای بیش از ۲۰۰۰ تن از مدافعان حقوق برابر در اعتراض به لایحه جدید خانواده + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 11:34 توسط مریم اکبری |
چند وقتی هست که حال و حوصله کافی برای انجام کار های روزمره که شامل پختن و شستن و از اینجور کارهایی که همیشه بخش عظم وقت ما زنان رو می گیرن ندارم راستش اینها که خوبه چند هفته ای هم هست که نه به دفتر نشریه می رم و نه مطالعه جدی داشتم تازه وقتی مشغول کار خونه می شم همش در حال غر زدنم ولی اندکی نمی گذرد که حمید خان همه جا رو می ریزه بهم و وقتی اعتراض می کنم می گه تو که کار بیرون نمی کنی پس کار خونت رو به خوبی انجام بده اینها وظیفه تو نمی دونم باید چی بگم ولی از زن بودن و زنانه زندگی کردنم داره حالم بهم می خوره اینم از مردان روشنفکر همه اینها برای بی حوصله گی کم بود که دیشب دوستی را دیدم که حرف از جدایی می زدمردی که به خاطر بدست آوردن دختر مورد علاقه اش دست به هر کاری زد اما الان بعد از 12 سال زندگی مشترک و بچه احساس می کنه که اشتباه کرده و اصلا نباید با کسی که دوست داشته ازدواج می کرده علت اختلافشان می پرسم می گوید 3 سالی است که یک زن صیغه ای گرفته و همسر عزیز از این ماجرا بو برده و خواهان طلاق شده بهش می گم این بود اون عشق و علاقه ای که می گفتی چرا خیانت کردی می گه به صیغه که خیانت نمی گن تازه خلاف شرع که نکردم قانون هم پشت منه . موقعیت شغلی من طوری که شب ها ساعت 3 می یام خونه و دوست دارم که زنم بیدار باشه و غذای منو گرم و اماده برام مهیا کنه اما من هر وقت می رم خونه اون خوابه تازه به چراغ روشن کردن من هم اعتراض می کنه همکارهای من می گن ما اگه ساعت هم بریم خونه زنمون بیدار نشسته و منتظر ماست چرا زن من نباید بیدار بمونه تا من بیام نمی دونم باید به این مرد چی گفت تازه آقا می گه چون زنم یک هفته ای هست که قهر رفته خونه مادرش منم می رم یه درخواست عدم تمکین می دم و پدرش رو در می یارم کلی باهاش سر و کله زدم تا بخوام این کار رو نکنه و اگه می خوان جدا بشن خیلی دوستانه این کار رو بکنن نمیدونم این کار رو می کنه یانه ولی از این همه لطفی که قانون از ما زن ها کرده بسیار سپاسگذارم . ای کاش هرگز در ایران بدنیا نمی اومدم که شاهد چنین روایتهای تلختی که همه حکایت از خشونت علیه زنان داره بودم . + نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386 13:49 توسط مریم اکبری |
|