|
بهار بهار چه اسم آشنایی خیابانهای شلوغ شهر و ازدحام جمعیتی که می آیند و می روند و نگاهشان به جیب های خالی است تو را خبر می دهد که بهار رسید .چه اسم آشنایی ، بهار! بهار که می آید تازه می شوم سیقل می خورم که یکسال دیگر گذشت پس پیر می شوم پیر تر. کتابخانه خریده ام برای حمید تا شاید آشفتگی هایش کمتر شود کمتر اذیتم کند با این کتاب و مجله و روزنامه که هر کجا که می رسد زمینش می گذارد و یکی باید جمعش کند .پیر شده ام دیگر تازه می فهمم که بچه چه می خواهد این طفل بازیگوش درون که هر از گاهی آزاد می شود و ناچارم به بند بکشمش بزرگتر شده ام یکسال خورشیدی یک بهار دیگر .می خواهم خودم را مرور کنم سالی که گذشت ، سال خوب سال بد سال تشویش سال اضطراب سال نگرانی های پی در پی . سال دوستانی که رفتن و سال دوستانی که ما را یادشان رفت دوستانی که تازه آمدند و چه خوب ماندند آیدا ،مهدیه ، حامد، بیژن، ابراهیم، سال تولد تارا . سالی که برای اولین بار 8 مارس را در قزوین گرامی داشتیم . سال روز های بد انتخابات روز های سخت زندگی سخت گرفتن معاش . 85 با تمام سرعتش رفت مثل خرگوشی تیز پا ویا اسبی چهار نعل . سال سگی . این بهترین اسم برای سال 85 است شاید اگر خاطرات 85 را بازگو کنم خودش کتابی باشد اما وای که ما چقدر جا مانده ایم در خود مانده ایم درون خویشتن خویش . خستگی های سال را باید از تن بدر کنم . باید لباس نو بر تن کنم نه جسم را که روح را .باید پای سفره هفت سین که دل و دماغی حمید برای چیدنش ندارد می گوید بوی عید نمی دهد یادم باشد آرزو کنم آرزو برای روزهایی که خنده فراموش شده زندگی هیچ کس نباشد آرزو برای پسرک آدامس فروش سر چهار راه منصور خطر که تمام سر ما را برای چندر غاز پول تحمل می کرد چه کثیف است پول .آرزو برای زن کار گر خودفروش که دیگر هیچ در بساط ندارد برای دربند برای دریا دختر شادی برای آنها که کتابهایشان ماند پشت ممیزی وای که چقدر آرزو دارم و اینها در یک بهار محار محال است بهار بهار من کجایی ؟ اما همه بهار یک طرف ترانه ماندگار فرهاد یک طرف دیگر بوی عیدی ، بوی کاغذ رنگی، بوی اسکناس تا نخورده توی کتاب،.................... راستی شما چه آرزو هایی دارید؟ + نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 18:4 توسط مریم اکبری |
پسر یا دختر تفاوتی ندارد. قرار است اینجا زندگی کنی روی همین کره خاکی ، قاره آسیا ، ایران. این آدرسی است که می توانی به تمام آدم های دنیا بدهی که بچه اینجای. اینجا به دنیا اومدی اینجا نفس کشیدی و اینجا بزرگ شدی. تو همین کوچه ها و با همین آدم ها. پسر یا دختر ، زن یا مرد چندان فرقی نمی کند تو بازهم بچه همینجایی ایران ، قاره آسیا و کره زمین. تو اینجا به دنیا آمده ای و با همین مردم زیست کرده ای با همین ها باید روزگار بگذرانی که به تو یاد داده اند همسایه مهم است. مواظب حرف مردم باش. در دروازه رو می شه بست اما دهن مردم رو..... آره تو همینجایی هستی همین آدم هایی که صبح تا شب قربونت برم و فدات بشم می کنن و در خلوت به تو می خندن که آخه تو رو چه به این کارا! نری تو این جور جمع ها اوضاع خطرناکه! به ما چی! اصلا غلط کرده بودن تحصن کرده بودن. همین چند وقت پیش واسه مراسم روز زن مگه آدم ها رو دعوت نکردیم کجا بودن مدعیان دفاع از حقوق زنان شهر که چتند سالی هست هرکسی غیر از خودشون رو تو این حوزه قبول ندارن. فرقی نمی کنه تو از هرجنسی که می خوای باش اما اینجایی باش یاد بگیر چطور زندگی کنی. اگه تو عمرت یه بارهم که شده درست و حسابی واسه حقوق شهروندیت که مسخره است بیرون نیومدی و با کسی داد و بیداد نکردی جز این که زورت به راننده تاکسی بیچاره برسه و صف نانوایی رو به هم بزنی می تو.نی تمام آدم هایی که اومده بودن واسه همین حقوق مزخرف شهروندیشون تجمع کنن را به مسخره بگیری که یه عده آدم بیکار شکم سیرن که دلخوشی شون همین کاراس. می تونی وقتی معلما تصمیم گرفتن نرن سرکلاس تو بری و البته حق و حقوقت محفوظه. می تونی بشینی تو خونت و تز های فوق پست مدرن بدی و فکر کنی که منجی تمام دموکرات های دنیایی . آره فرق نداره تو کجایی هستی و چه جنسی مهم اینه که تو خصلت آدم های این جا رو پیدا کرده باشی که همه شون مثل همن. روز و شبشون معلوم نیست باهم فرق داره. بیچاره مصدق رو یادت هست. صبح درود بود و بعد از ظهر مرگ. زیاد هم مهم نیست تو می تونی به هر بهانه ای یکی از این آدم ها بشی که اسمشونه رو می ذارن بچه سوسول های تیتیش که بیخودی سرو صدا می کنن. آخه تو کجای دنیا دیدی که اینجوری حقوق شهروندیت رعایت بشه. اینجوری بهت حال بدن و بذارن بری تو تجمع مسالمت آمیز شرکت کنی. تو کجا دنیا سراغ داری که تو زندون با تعو مهرورزی کنن و وکیلاش رو ببرن سوییت اختصاصی. مهم نیست که تو بچه کدوم محله و کدوم خیابون و کدوم گذر باشی مهم اینه که زبون تو وزبون مردم این سرزمین رو نمی فهمی. مهم اینه که تو احمقی که بلند می شی و میری تو اینجور برنامه ها که فقط هزینه داره و کی می خواد هزینه بده. مهم اینه که تو تو خاطراتت می تونی یاداشت کنی که بهت تو پیدن و گفتن : زندگیت رو بچسب دختر که این کارا به تو ربطی نداره. تو خیلی راست می گی به زندگی خودت فکرکن.به...... آخرش که چی باید بشینی و کهنه بشوری و آشپزی کنی تو برو تو آشپزخونت که حالا دنیا پیشرفت کرده و مطبخ اندرونی اپن شده و کلی کلاس داره و تو می تونی کلی دکوراسیونش رو تنظیم کنی و میزانسن بچینی. اینا سخت نیست. اینا درد آور نیست اینا همه اش واقعیت زندگی تو. تو که از روزاول بابات نگران بود که تو سونوگرافی مامی جون دختر نباشی. تو که مامیت می ترسید اگه دختر باشی خواهر شوهرا و فامیل دمارشو سیاه می کنن و فامیل و همسایه می گن بیچاره اجاق کوره. آره مهم نیست اگه پسر بودی باید یاد بگیریب و اگه دخترهم بازم باید یاد بگیری که چطور گیلیم خودتو از آب بکشی بیرون که داستان حمید و همه جا به نوبت مسخره است.که تو نباید نکن و.... این کوفت و زهرمارا را باید رعایت کنی. فرق نداره اگه پسری موهاتو کوتاه کن. تی شرت رنگی چسبون نپوش شلوار لی ممنوع آستین کوتاه ممنوع. نکنه با دختر همسایه که همکلاسته حرف بزنی مردم فکر بد می کنن. اگه هم دختری که دیگه نگو. ورپریده. کجا بودی. چرا جلو آیینه زیاد وا میستس. ها کی بود زنگ زد. چرا خندیدی . این چیه پوشیدی. چرا شوخی کردی. اینا چیه می خونی. ها چرا اینا رو می بینی. بشین الگو خیاطی یاد بگیر و آشپز خوبی شو آخه فردا مردت...... هیچ فرقی نمی کنه کجای این چند هزار کیلومتر خاکی با هر آب وهوایی زندگی کنی. مهم اینه که تو داری تو ایران زندگی می کنی با تمام اعمال شاقه. مهم اینه که تو نمی تونی عشقت رو جلوی بزرگترا ابراز کنی. مهم اینه که باید همه چیزو تو خودت بکشی. باور کن بجز اینا هیچی تو این دنیا مهم نیست. فقط یاد بگیر چطوری خودتو بکشی. همین. یه جسم باش. جسمی که ....... + نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385 22:25 توسط مریم اکبری |
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 13:57 توسط مریم اکبری |
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 14:52 توسط مریم اکبری |
در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هرشب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند. من اما در زنان چیزی نمی یابم گرآن همزاد را روزی نیابم ناگهان خاموش.......دوشنبه ۱۴ اسفند ساعت ۳ بعد از ظهر سالن اجتماعات سازمان جهاد کشاورزی قزوین سخنران: شادی صدر + نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385 0:51 توسط مریم اکبری |
میدان که فیلتر شده است نوشته :زني به نام "مکرمه . الف" بيش از 10 سال است که در زندان قزوين در انتظار اجراي حکم سنگسار است. مکرمه متهم است که با يک مرد رابطه جنسي خارج از چارچوب ازدواج داشته و صاحب دو فرزند نامشروع است. مکرمه به يکي از وکلايش گفته که شوهرش، او را مجبور به اين ارتباط نامشروع مي کرده است. سعيد اقبالي، يکي از وکلاي داوطلبي که دفاع از پرونده اين زن را به عهده گرفته است، مي گويد: آن طور که مکرمه به وکيل ديگرش، "محمد نسخه چي" گفته، شوهرش از اين ماجرا با خبر بوده است. وي با بيان اينکه تاکنون موفق به مطالعه پرونده موکلشان نشده اند، تصريح مي کند: چون اكنون پرونده در كميسيون عفو و بخشودگي است، تا آمدن پرونده و مشخص شدن نتيجه ما نمي توانيم آن را مطالعه كنيم. "نسخه چي" وکيل ديگر مکرمه، در پي صحبت کردن با وي در زندان اظهار داشت که به نظر مي رسد، شوهر مکرمه معتاد بوده و از نظر مالي در مضيقه بوده است، چنانچه اين زن تاکيد مي کند، از سوي شوهرش مجبور به ارتباط با آن مرد مي شده است. فردي که مکرمه متهم به ارتباط نامشروع با وي بوده، به دليل مجرد بودن، پس از تحمل 99 ضربه شلاق، اكنون آزاد است. اين زن حدود 11 سال پيش به اتهام زناي محصنه از سوي دادگاه تاکستان به رجم محکوم شده است و همچنان با کابوس سنگهاي مرگبار روزها را در زندان قزوين مي شمارد. ربط این مساله و ۸ مارس را شما توضیح بدهید. حق زن و مرد را بسنجید. آقا ۹۹ ضربه شلاق و خانم سنگسار. این یعنی برابری + نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385 4:3 توسط مریم اکبری |
|