|
۴ زن قزوینی عض شورای شهر شدند برای من که یک زنم این خبر باید خوشحال کننده باشد اما واقعیتش این است که ته دلم می لرزد . نمی دانم همشهریان من بر چه اساسی رای دادند معیارشان برای رای دادن چه بود آیا اصلا انتخابات سالم بود یا نه اما هیچ کدام این ها مهم نیست مهم این است که شهلا عطایی و مریم نخستین باز هم رای چهره گرفتند تیر سحر دوره اول شورا را یادتان هست اگر چه نخستین اشتباهات او را تکرار نکرد اما واقعیت آن است که او هم به خاطر پوستر هایش رای آورد و گر نه کدام برنامه و مزیت ها او را جلوتر از دیگران انداخت . احساس می کنم ای گونه رای دادن ها از سوی جوانان اعتراض است اعتراض به حاکمان به وضع موجود به آن چیزی که در جریان است . من جوانانی را می دیدم که می خندیدند و نام عطایی را می نوشتند. بدون آنکه به هیچ چیز فکر کنند شاید فقط به خاطر عکسهایش که با تمام آدمها متفاوت بود با ساختار موجود نمی خواند و نوعی دهن کجی به نظم موجودقلمدادمی شد. به نظر می رسد نسلی که هیچ گونه وابستگی به عقاید گذشته اش ندارد اعتراض به وضع موجود را با رای به عطایی و عطایی ها به نمایش می گذارد. اعتراض به تمام ساختار موجود. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 15:48 توسط مریم اکبری |
وای وای خدایا خدایا چقدر دلم گرفته چقدر دلم می خواد داد بزنم ای کاش دوست عزیزم مهدیه سادات قافله باشی کاندیدای این دوره انتخابات نبود که اگر او نبود یقینا من در تحریم به سر می بردم همیشه ضربه رو از کسانی می خوری که انتظارش رو نداشتی وای خدای من به راستی ثقل زمین کجاست ما در کدامین نقطه جهان ایستاده ایم ؟
دنیا ی ما عیونه هر کی می خواد بدونه : دنیای ما خار داره بیابوناش مار داره هر کی باهاش کار داره دلش خبر دار داره! دنیای ما بزرگه پر از شغال وگرگه! دنیای ما-هی هی هی! دنیای ما همینه بخوای نخواهی اینه! خب پریای قصه! مرغای پر شیکسته! آب تون نبود٬ دون تون نبود٬ چایی و قلیونتون نبود٬ کی بهتون که بیاین دنیای ما٬دنیای واویلای ما قلعه ی قصه تو نو ول بکنین٬ کارتونو مشکل بکنین؟(شعر از احمد شاملو) + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 0:46 توسط مریم اکبری |
بعضی وقتها به این فکر می کنم که ما برای چه زندگی میکنیم برای چه زنده ایم نمی دونم چی باید بگم حالم خیلی بده دلم خیلی گرفته به این فکر میکنم که واقعا زمین چه حسی نسبت به ما داره و داره تمام سنگینی وزن ما آدمها رو تحمل میکنه آره فکر کنم اون هم مثل ماست باید تحمل کنه ولی تا کی خدا می دونه وای که این زمین چقدر دلش از ما ما آدمها پره + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 12:29 توسط مریم اکبری |
با سلام به تمامی دوستانی که به من لطف دارند و به این وبلاگ سر میزنند از تمامی دوستان خواهشمندم این وبلاگ نظر شخصی اینجانب مریم اکبری میباشد و ربطی به آقای مافی همسر بنده ندارد من از کلیه دوستانی که دوست دارن به ایشون لینک بشن من آدرس وبلاگ آقای مافی رو در پیوندها قرار دادم لطف بفرمایید من بعد در وبلاگ خودشون نظر بگذارید قبلا از همکاری شما دوستان عزیز کمال تشکر را دارم + نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385 0:49 توسط مریم اکبری |
واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند میروند آن جای دیگر کار دیگر می کنند + نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385 0:45 توسط مریم اکبری |
گریه ام از این میگیرد که میبینم تیرگی هست و شب چراغی نیست آشفته و بهم ریخته ام. دلم تنگ شده برای آدمهایی که همه چیزشان را دادند تا نسل من و نسلهای بعد از من شاید روی آزادی ببینند. اما چه سود که هنوز هم شازده کوچولو ها در درون ما عربده می کشند ،حکم میرانند و ما نیز از سر تسلیم همان را می کنیم که آن می خواهد. دموکراسی آدم های دموکرات می خواهد آدم هایی که (ما) شده باشند ما یی که دغدغه اش دموکراسی به معنای دموکراسی باشد نه دموکراسی برای من که برای همه. راستش گاهی وقتها از اینکه واژه ها ارزشان را از دست می دهند اوقم می گیرد کاش یکی که می خواستم زنده بود و برایم میگفت: از این مردم پست این طایفه زنده کش مرده پرست. نمی دانم گناه نسل من چیست که هنوز بچه مان می انگارند بزرگتر های منفعت طلب خود پرست. وای کسی نفس نمی کشد همه ساکتند و هر از گاهی فقط وای بر آمده از مصیبت. در خبر ها آمده بود که لیست اصلاح طلبان برای انتخابات شورا ها منتشر شده است اما آنچه که من شنیدم جز افسوس هیچ نداشت. می گفتند امشب عربده کش ها به جای دموکرات ها نشسته بودند و از دغدغه های اصلاح طلبی می گفتند و هزینه هایی که داده اند، کاش بودند آنان که جانشان را داده بودن. راستی اگر پرستو فروهر بود امشب چه می گفت او که پدر و مادرش را برای اصلاحات داد یا فرزندان پوینده و مختاری. من دلم گرفته است مثل تمام آدم هایی که امشب دیده ام می خواهم ببارم مثل اشک هایی که در چشمان بچه ها جمع شده بود. امشب شب خوبی نبود. خوش به حال آنان که نبودند و ندیدند و نشنیدند. خوش به حال آنان که دموکرات بودند و ماندند و مردند. خدایا از شر این آدم ها به تو پناه می برم به تو که با تمام قدرت لایزالت باز اختیار همگان را به خودشان دادی و گفتی خداوند سر نوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه آنان خود بخواهند خدایا سر نوشت ما را تغییر بده + نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385 0:3 توسط مریم اکبری |
گاه با خودم می گویم نصیب من از این همه هیا هو چیست.دیشب که همنسلانم را می دیدم که تحریم انتخابات را بدون آن که برنامه ای برایش داشته باشند برگزیدعه بودند ناخودآگاه یاد ۲۷خرداد لعنتی افتادم.روزی که تحریم احمدی نژاد را به بار آورد.اماراستش هرچه فکر کردم جوابی برای کسی که دایی پدر ومادرش در این نظام طعم اعدام وزندان را چشیده بودند چیزی نداشتم.من فکر می کنم جنبش اصلاح طلبی ایران نیازمند رای دادن است. حتی به حد اقل ها.مدت ها است با آدم هایی که به معین رای ندادند بحث می کنم چیزی ندارند جز این که فرصت تاریخی را به باد دادند.ما باید بزرگ شویم این را حمید می گوید.اومعتقد است ما بچه ننر هایی هستیم که از دموکراسی فقط اسمش را یاد گرفته ایم وبرایش هیچ کاری نمی کنیم.راست می گوید.من هروقت که به هزینه دادن ها فکر میکنم این که این روزها همه مدعی هزینه دادن شده ام یاد گذشتگانی می افتم که جان ومال وناموس خود را برای آزادی دادند.چه کسی است که زندانیان سیاسی قبل وحتی بعد از انقلاب را به خاطر نیاورد.یا گورستان خاوران از ذهن چه کسی پاک می شود.آدم هایی که به نام پاک سازی دانشگاه از ادامه تحصیل وکار منع شدند.آدم هایی که شبانه رفتند وهیچ گاه باز نگشتند.ما کودکیم .کودکانی خردسال که برای دموکرات شدن به زمان نیاز داریم. باید بزرگ شویم.راه بیفتیم که ماندن ما را می پوساند.امشب باید کاری کنم/کبریتی به انبان فقر خواهم زد.... + نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385 19:43 توسط مریم اکبری |
بر من خورده می گیرند که چرا با نام خودم نمی نویسم راستش دلیلش ترس نیست دلیلش آن است که من سالها با دریا یکی بودم .دریا را دوست دارم به خاطر وسعتش به خاطر بزرگیش و به خاطر آنکه همه همیشه دوست دارند دل به دریا بدهند دریا از هیچ کس دل گیر نمی شود .دریا برای همین دوست داشتنی است و بس من نیز از همین رو نام دریا را برگزیدم حال پس از این اعتراض ها با اسم خودم می نویسم اما همچنان دل به دریا داده ام و بازش نخواهم ستاند + نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1385 20:25 توسط مریم اکبری |
|