تبليغاتX
برای آزادی

برای آزادی

همه چیز از دوم خرداد 76 شروع شد. انتخابات شعارها ی مردی که شعارش تساوی بین حقوق زنان و مردان بود.او کسی نبود جز محمد خاتمی آری این چنین شد که فضای جامعه به کلی تغییر کرد. البته از مجلس پنجم ودوچرخه سواری فائزه دختر رییس جمهوروقت ایران زنان نقشی پررنگ تر در فضای عمومی یافتند. یادم هست دوستی می گفت: شما زن ها بعد از دوم خرداد از پستوها به بیرون اومدید و حالا هم دست از سر ما مردها بر نمی دارید. نمی دانم و نمی توانم بگویم که این شعارها خوب بود یا بد و یا این شعارها ما را به عمل نزدیکتر میکرد یا دورتر. خوب یا بد مثل بقیه شعارهایی بود که خاتمی گفت و عملی نشد. به قول بعضی از دوستان توقعات سیاسی اجتماعی مردم رو بالا برد. ولی با ورود خاتمی اصلاحات شروع شد و بدون شک نیاز به زمان داشت و مرحله گذار باید می گذشت.درست مثل بچه ای که راه نیفتاده از او می خواستیم بدود. واقعیت این بود که جامعه ایران هنوز آمادگی برخورد با چنین شعار هایی رو نداشت. دراین باره می شود کتاب ها نوشت وشاید روزی پی در پی اززن ایرانی واصلاح طلبی نوشتم. خلاصه فمنیسم در ایران رشد کرد ودر غیبت زن ایرانی مردها کاسه داغ تر از آش شدند و پیگیر حقوق زنان. نمی دانم مردهای ایرانی به حقوق خود دست پیدا کرده بودند یا ما زنها اونقدر بدبخت و فلک زده شده بودیم و باید می ماندیم  ومردها از حقوقمان دفاع می کردند؟ جدای از این که بحث تفکیک جنسیتی دغدغه امروز ایران است و همه مشکلات ما حل شده و فقط مونده حل مشکل زنان آغاز خوبی بود برای حضور زنان در اجتماع و اینکه آنان چقدر می توانند پیش بروند.البته تمام این ها در مرکز بود ومحفل های فمنیستی در استانها بیشتر سرگرم زنانه های کوچه وخانه بودند.تمام دغدغه زنان فمنیست شهرستانی این بود که خود رییس باشند. ولی اونهایی رو که من میشناختم فمنیست رودر کار کردن مردان در خانه می دانستند و بس و خدا را شکر همه پر ادعا و فاضل .جلسات تا جایی پیش رفت که انان به حضور زنان در مکانهای دولتی و غیر دولتی اصرار زیادی داشتند. اما طولی نکشید که حسادت های خاص زنانه جای تفکرات جنسیتی  را گرفت. همه چیز از روزی شروع شد که یکی از دوستان ما تصمیم  به ثبت نام در انتخابات شورا ها گرفت اول با حضور استقبال گرمی شد ولی اندکی بعد زیزاب زنی ها و غیبت های زنانه شروع شد. به دور از هر نگاه تفکیکی واینکه این یک نفر از جنس ماست دوره اگر من نباشم ممکن نیست آغاز شد ومدافعان حقوق زن فراموش کردند آن ها که برای همجنس آن ها چانه می زدند ومی آمدند ومی رفتند مردانی بودند که دغدغه جنبش دموکراسی خواهی را داشتند. آری انها برای هم جنس خود هم ارزش قائل نیستد اگر بحث تخریب باشد تا حریم خصوصی افراد هم پیش می روند نمیدانم باید خوشحال باشم از این که زنم یا ناراحت اما ما زنانی داریم چون مهر انگیز کار، شهلا لاهیجی وبسیار دیگر .فرق آنان با ما چیست جز آن که آن ها برای هدف والای خویش که می خواستند تلاش کردند هزینه دادند و حال به اینجا رسیدند. آیا زنان شهر ما حاضر به هزینه های گزافی چون آنان هستند بی شک خیر چرا که هنوز ما نشده ایم .همچنان منیم .اما چه کسی می خواهد من وتو ما نشویم خانه اش ویران باد .من اگر ما نشوم تنهایم .تو اگر ما نشوی خویشتنی........

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 15:3 توسط مریم اکبری |


از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد

 ندانی که چه دردی ست

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 13:31 توسط مریم اکبری |


ای آزادی

فراموش کرده بودم نام عکاس رو بنویسم از اینکه مهری جمشیدی یاد آور شد سپاسگذارم این عکس کاری هنرمندانه از شیرین نشاط است

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 16:26 توسط مریم اکبری |


  

·         من زنم زنی از این سرزمین نمیدانم بایدخوشحال باشم یا ناراحت ولی پا به دنیایی گذاشتم که سرنوشتم این چنین رقم خورد که در جامعه ای  زندگی می کنم که از کوچکترین حقوق محروم باشم در جامعهای که شعار مردمانش حقوق تساوی بین زن و مرد است بعضی وقت ها افسوس میخورم که چرا من هم مثل اکثر زنان نیستم ای کاش نمیدانستم شاید اون وقت راحت تر با همه چیز کنار می آمدم همه چیز از از حرف های پدرم شروع شد من در خانواده ای بزرگ شده بودم که همه حق انتخاب داشتم یادم هست پدرم همیشه وقتی بحث ازدواج پیش می اومد می گفت دخترم دوست دارم تو با بقیه فرق داشته باشی دوست ندارم که ازدواج تو حاصل رسومات سنتی که مادران برای پسرهاشون خواستگاری میرن باشه تازه بعد از مادر پسر نوبت خود پسر برسه و در آخر به تو حق انتخاب بدن همیشه میگفت سعی کن انتخاب نشی بلکه تو انتخاب کنی من هم این رو آویزه گوشم کردم و انتخاب کردم البته این انتخاب زمانی بود که پدرم فوت کرده بود و من تنها به حرفهای او فکر می کردم البته این انتخاب با مخالفت های شدید خانواده به خصوص مادرم شروع شد وزندگی من با شروع سختی آغاز شد خلاصه ما در سال 1382 عقد کردیم گفتم ما برای اینکه دیگر من متعلق به خودم نبودم . همه چیز از تحریریه کوچک یک روزنامه شروع شد همیشه برای ازدواج به دنیال کسی بودم که مثل پدرم باشه وقتی پدرم مرد  این خلاء بیشتر تشویقم میکرد که بگردم و یکی مثل اون رو پیدا کنم وقتی که با ...آشنا شدم فکر کردم اون هم مثل پدرمه. البته دغدغه هاشون تقریبا مثل هم بود با این تفاوت که پدرم شعار نمی داد. از تشکیل زندگی مستقل کمی می ترسیدم با... که صحبت می کردم اون هم می ترسید ولی نوع ترس اون با من کمی متفاوت بود . اون از روزی می ترسید که زندگی دغدغه هاش رو ازش بگیره و اون رو از محیطی که قبلا بوده دور کنه و بارها  به این موضوع اشاره کرده بود و من هم همیشه در مقابل اشاره به معیارم برای ازدواج با تو تفکر تو بود می کردم. این صحبتها در دوران نامزدی ادامه داشت  تا سال 1384 که مارسما زندگی مشترکمون رو زیر یک سقف شروع کردیم .شروعی خوش که با بیکاری ... زیباتر هم شد. روزهای اول زندگی مون مصادف شد با انتخابات ریاست جمهوری و طوری شد که از فردای عروسی شروع به فعالیت در ستاد دکتر معین کردیم. دوری ما از همون روزها شروع شد ساعتها تو ستاد می موندیم و ساعتهایی رو که تو خونه بودیم اون مشغول نوشتن و یا تحلیل کردن انتخابات با دوستان بود و اونها امیدوار تر از همیشه که دکتر معین رای بیاره و لی تحلیلها اشتباه از آب در اومد  و بعد از انتخابات بچه ها دچار افسردگی شده بودن طوری که وقتی همدیگر رو می دیدن اشک تو چشماشون حلقه می زد. یکسال هم گذشت و ... دوباره به آغوش مطبوعات بازگشت و تنهایی من دوباره شروع شد. البته اون اصرار زیادی داشت که من هم دوباره شروع کنم به نوشتن ولی من دیگر مشتاق نبودم ولی اون مثل روزهای اول مشتاقانه شروع به کار کرد اون دوست نداشت که من تو خونه بشینم می گفت : دوست ندارم زن آشپزخونه باشی و اعتقاد داشت که من تغییر کردم این طوری شد که باز ما از هم دور شدیم منظورم از دوری دوری عاطفی بود هر چقدر پیش مره اوضاع بدتر میشه ولی خدا رو شکر مردی نبوده که به دست و پام بپیچه ویا توهین کنه تابه حال کوچکترین بی احترامی از اون رخ نداده. شاید معیارهای من با واقعیت زندگیم فرق میکنه ما کمتر میشد که پیش هم بشینیم و در مورد زندگی مون صحبت کنیم رفت و آمد ها و صحبت های دوستانه ماهم حول محور سیایت میگذره. احساس می کنم داریم از هم خیلی دور می شیم. اون رو درک می کنم ولی از یک طرف هم دارم رنج می برم. تا حالا نشده که مثل بقیه زوجها حتی برای تفریح یا خرید با هم بیرون بریم. حالا هم که برای بار سوم انتخابات شورا شروع شده و .. هم به فکر لابی هایی که باید بزنه تا به یک اجماع کلی برسن و دیگه بازنده بازی نشن امیدوارم اون هایی برنده کرسی انتخابات باشن که صلاحیت داشته باشند به امید آن روز و فرداهای روشنتر

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 16:13 توسط مریم اکبری |


تولدت مبارک دختر ناز من .با تو می خوام حرف بزنم تا وقتی که بزرگ شی

+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385 22:38 توسط مریم اکبری |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

مریم اکبری فرزند علی شناسنامه من است.پدری که دغدغه این مردم واین ملک به دیار باقی بردش.شاید وظیفه من همین است که بنویسم برای خوشنودی بابا وبرای نسل فردا نسلی که باید دموکراسی زندگی وشادی را تجربه کند.من تمام دغدغه هایم را در این دنیای مجازی منتشر می کنم تا باشد برای روزی که ما آزادی را در خیابان ها جشن بگیریم. تا آن روز.....


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

5000کارگر بلاتکلیف قزوینی/سوتی هم میهن وقتی عیدعلی کریمی را خبرنگار معرفی می کند
دلایل خیانت مردان به زنان
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385



پیوندها

سایت تارا(تارنمای ارتباطی زنان)
حمید مافی(آماتور)
محمدغزنویان(اندیشه)
آیدا سعادت(پرگاس)
مهدیه سادات قافله باشی(نیمه غایب)
امیر لشگری
ته کلاسی
رحیم سرکار
محمود داوران
علی افشاری
نامه پارس
علی تدین
حمید دودانگه
بیژن مومیوند
رضا علیزاده
آسیه امینی
18 تیر
شاید فلسفه
علی احمدی
نوژن چگینی
حقوق جزا و جرم شناسي(جيم)
سياست نامه
وبلاگ دانشجویان دانشگاه بین المللی قزوین
ما با هم برابریم
نگاه بی حجاب
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin